محمد مهدى ملايرى

154

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

اين‌رو شاهان پس از خودش را هم در زندگى خود شريك ساخت و در استقامت سلطنت ايشان نيز مانند پادشاهى خودش كوشيد . . . و چون گمان برد كه همهء آنچه را كه مىبايستى براى استوارى كار مملكت انجام دهد انجام داده ، چنين انديشيد كه تا وقتى براى پادشاهان پس از خودش هم عهدى و دستورى باقى نگذارد كه هم پيشوا و راهنماى آنها باشد و هم آنها را كه قاضيان زمان جرأت بازداشتن ايشان را از كارهاى ناشايست ندارند از آن كارها بازدارد به همهء خواسته‌هاى خود جامهء عمل نپوشانده است . و چون پادشاهى از ايشان عهدى برجاى مىگذاشت بر جانشين او واجب بود كه آن را پيوسته بخواند و در آن بسيار بينديشد و قدرت سلطنت و خودخواهى او ، او را به كوچك و بىارج شمردن آن واندارد . پايبند بودن ايشان به دستورهاى پيشينيان مايهء اصلاح كار ايشان بود و خوار شمردن آن سردستهء عواملى بود كه به نابودى ايشان انجاميد . « 1 » عهد شاپور به پسرش هرمز از اين عهد دو قطعه در كتاب الوزراء و الكتّاب آمده « 2 » و يك قطعه از آن را مسعودى در مروج الذهب « 3 » آورده و عامرى نيشابورى در بيست و هفت مورد در السعادة و الاسعاد فى سيرة الانسانية به مناسبتهاى مختلف به مطالبى از اين عهد استناد جسته « 4 » و ثعالبى آن را در غرر السير عهدى طويل وصف كرده و چند قطعه از آن را هم نقل كرده است . « 5 » عامرى برخى از مطالبى را كه از اين عهد نقل كرده زير عنوانهايى آورده كه اعجاب و تحسين وى را از آن‌ها مىرساند ، مانند عنوانهايى از اين قبيل : « ادبى نيكو » ، « سخنى كه درخور آن است كه با آب زر

--> ( 1 ) . عهد اردشير ، متن عربى ، ص 19 و 20 ، ترجمهء فارسى ، ص 31 و 32 . ( 2 ) . جهشيارى ، الوزراء و الكتّاب ، ص 5 - 7 . ( 3 ) . مروج الذهب ، ج 1 ، ص 291 . ( 4 ) . عامرى نيشابورى ، السعادة و الاسعاد ، باهتمام مجتبى مينوى ، انتشارات دانشگاه تهران ، 1336 ش . اين موارد را به تفصيل و با ذكر صفحات ، در فهرست عام اين كتاب خواهيد يافت . ( 5 ) . ثعالبى ، غرر السير ، ص 495 - 498 .